گل شقایق امیر

 
خاطرات شهید امیر اسدی(پست ثابت)
نویسنده : گل شقایق - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٧/٤/٢٠
 

 بسم رب الشهدا و الصدیقین

افسران - .......

 

درصفحه جدید خاطرات شهید امیر اسدی کلیه خاطرات

همرزمان شهید امیر اسدی +خاطرات گل شقایق امیر 

جمع آوری و نوشته میشود...


 
 
حرفی که بلاخره زدم ....
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۱
 

سلام

بعد مدت ها دلم خواست مطلبی را بیان کنم ...

مدت ها بود با خودم سرو کله میزدم که آیا این همه بحث از سیاست در مجامع خانوادگی و دوستانه  و محل کار حتی در تاکسی های مسافربری ! لازم هست یا نه!

و از کی این جو در بین مردم ایجاد شد که حتی ملاک آدم ها برای قضاوت درمورد دیگران تنها جهت گیری های سیاسی آن ها شد!که می توان به نوعی آن را از ساده ترین حقوق شخصی افراد دانست البته به شرط آنکه این جهت گیری با آگاهی و دلایل منطقی برای فرد باشد نه صرفا کورکورانه!

حالا جدا از همه این مسائل آیا لازم هست مسائل سیاسی را در هر مکانی بیان کرد و از فرصت های بودن در کنار عزیزان بدون دلخوری های مسخره سیاسی بهره مند شد!

من فکر می کنم نیازی نباشد در هر جایی سیاست نقل مجلسمان باشد !

سیاست این بازی مسخره بین دولت ها و کشورها ما را آنچنان به خود مشغول کرده !

که فراموش کردیم وطیفه انسانیمان را در پست و مقام هایی که داریم !

آنقدر درگیر جناح ها شدیم که یادمان رفت چپ و راست جاده هیچ کدام مسیر مستقیم نیستن و هر دو جاده خاکی اند !

یادمان رفت مردمانی در کشورمان با این بازی های سیاسی که دولتمردان را به خود مشغول کرده کاری ندارند یعنی آنقدر درگیرو دار معاش زندگی خانواده هایشان مانده اند که مجال شرکت در بازی را ندارند !

بازی که تنها بخاطر حس قدرت طلبی کاری به خوب کار کردن مدیران هم ندارد تنها به جرم اینکه اکنون ما قدرت را در دست گرفته ایم و تو با قدرت سمت مقابلمان هم فکری باید از پشت میز مدیریت بلند شوی حتی اگر یک مدیر بی مسئولیت جای تو را بگیرد !

چیزی که مهم است این است که من قدرتمندم و حال وقت انتقام است !

 

.

.

.

.

خسته شده ام  از این همه درگیری به مسائل سیاسی !

شما را نمیدانم اما در مورد خودم تا حدی مطمئنم که در ادامه راه زندگی ام هرگز اجازه نخواهم داد سیاست برایم تعیین تکلیف کند !

البته مسلم است که دنبال کننده مسائل سیاسی کشورم خواهم بود  و بعنوان یک شهروند همواره در مورد درستی و غلطی آن ها البته بعد از شنیدن تحلیل های صاحبان فکر و نقد منصفانه ,نه هر کسی! فکر خواهم کرد...

و مهمتر از همه در جهت صلاح دید رهبر عزیزم حرکت خواهم کرد ...

اما نخواهم هم گذاشت که این مسائل موجب فراموش کردن مسئولیت های خودم و دیگران و از بین رفتن روابط دوستانه و خانوادگیم شوند !و ملاکم برای سنجش و قضاوت در مورد آدمها !

ملاک سنجش بی گمان تقواست که آن هم سنجشی است که تنها خدا از عهده آن بر می آید...

والسلام...

 

آخر نوشت: شهدا عضو هیچ جناحی نبودند!و تنها در صراط مستقیم قدم زدند ...

عاشقان شهادت باید بدانند ," شهادت" فقط در جناح خدا ممکن است!

 


 
 
.........
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
یک کلام اجازه نمیدهیم...
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۸
 

سلام 

دیروز در راه دانشکده پرستاری تا میدان شهدا محل برگزاری اجتماع بزرگ اجازه نمی دهیم..

حرف های جالبی شنیدیم که نشان از بصیرت مردم و بی بصیرتی عده ای دیگر بود...

در ابتدای حرکتمان جوانی با ظاهر غربزده برگشت و گفت :پسرهاشون کم بودن ,دختراشونم معضل شدن!

حالا اینکه معضل اجتماع در حقیقت کی هست بماند...

و خوشحالم که حجاب فاطمی خواهرانم را نمیتوانید تاب بیاورید!

و خلاصه هر کس حرفی میزد ...

عده ای دعا می کردند و عده ای دیگر به تمسخر می خندیدند و عده ای هم هنوز در خواب بودند...

و من مات و مبهوت این تضاد بودم که افرادی حتی تاب تحمل دیدن عده ای جوان که پای حرف امامشان هستند را نداشتند...

از همه دردناکتر و تعجب برانگیزتر حرف موتور سواری بود که در جواب شعار مرگ بر آمریکا گفت:پس شما خوبید؟!

وای بر این همه غفلت زدگی...

زبانم بند آمد ...

آقای خوبی ها چقدر تنهایی...

شرمنده غربت و تنهایتانم ...

چقدر فاصله است میان ادعا و عملمان...

اما 

اماما...

ما با تمام کاستی هایمان هنوز عاشق ولایت و شهدا هستیم و زخم زبان ها را با جان دل می خریم...

فقط لحظه ای احساس نکنید بی یاور شده اید...

این آرزو را به گور خواهند برد آنان که چشم دیدن شمارا ندارند...

هنوز بصیرتمندان سرزمینم در صحنه اند...

.....

 




 
 
حرف شهدا ...راه روشن امروز ما...
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۳۱
 

اینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی
سال 1364 است که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است.


چه کسی می تواند این معادله را حل کند ؟؟؟

چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ 
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،
به هر جا که اینجا نباشد ،

یعنی اضطراب که کودکم 
کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ 

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ،
از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟

آن مظاهر شرم و حیا را
چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده
به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟
کشته شده و در آنجا دفن گردیده ؟

چه کسی است که معنی این جمله را درک کند :

“نبرد تن و تانک؟!”

اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟
چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز
و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ 

آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،
حالا معلوم نمایید سر کجا 
افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد ؟


وکدام کدام…؟ توانستید؟؟

اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید :

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،
ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،
مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از
مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟
چگونه باید آنها را غسل داد ؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم.
چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در
انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟

کدام مسئله را حل می کنی؟ 
برای کدام امتحان درس می خوانی؟

به چه امید نفس می کشی؟

کیف و کلاسورترا از چه پر می کنی؟

از خیال، از کتاب، از لقب شامخ دکتر یا از
آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟

دیر رسیدن به اتوبوس،دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ 

“صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن“

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
تو داغدار شده است؟ 
جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند؟ 
و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه!…

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای
تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های
فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که
کودک دیگر آب نمی خورد!!

اما تو اگر قاسم نیستی، 
اگرعلی اکبرنیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! 
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد...

 

افسران - یمن تنها نمی ماند...


 
 
ماجرای یک کتاب
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٧
 

سلام

کتاب من زنده ام حس و تفکر عیجبی به من داد...

حس غرور و گاهی حسرت...

حس غرور اززنان و مردان آزاده کشورم از همان هایی که در کنار مبارزه با دشمن ,دین پیامبرم و حجاب فاطی مادرم را با زیبایی هر چه تمام تر به نمایش گذاشتند...

حس غرور از پدر و مادرانی که اینگونه فرزندانی تربیت کردند...

حس غرور از این همه صبر و استفامت و حیا...

آری حس حسرت را با دلی پر آه بیان میکنم...

حس حسرت از بی رنگ شدن حیا و غیرت زنان و مردان غیور سرزمینم...

حس حسرت از گم شدن آداب تربیت دینی فرزندانمان...

حس حسرت از این همه نالیدن هایی که راضی اند به فروختن شرافت سرزمینشان...

نمی گویم کجایند مردان و زنان بی ادعا...

این روزها هم که بگردی پیدا می شوند...

اصلا این روزها  هم کم نیستند...

فقط باید بیدار شود حس عشق ...

عشقی در سایه عمل...

می خوام از همین جا از همه شما بخواهم سر سجاده معبود که نشستید ...

دعا کنید که از غفلت رها شویم...

...الهی آمین...

 

افسران - ماجرای یک کتاب...

 


 
 
پیام آیت الله سید علی خامنه ای به جوانان در اروپا و آمریکای شمالی
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧
 



Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei, Leader of The Islamic Republic of Iran To the Youth in Europe and North America


 In the name of God, the Beneficent the Merciful


The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.

I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.

Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.

The histories of the United States and Europe are ashamed of slavery, embarrassed by the colonial period and chagrined at the oppression of people of color and non-Christians. Your researchers and historians are deeply ashamed of the bloodsheds wrought in the name of religion between the Catholics and Protestants or in the name of nationality and ethnicity during the First and Second World Wars. This approach is admirable.

By mentioning a fraction of this long list, I don’t want to reproach history; rather I would like you to ask your intellectuals as to why the public conscience in the West awakens and comes to its senses after a delay of several decades or centuries. Why should the revision of collective conscience apply to the distant past and not to the current problems? Why is it that attempts are made to prevent public awareness regarding an important issue such as the treatment of Islamic culture and thought?

You know well that humiliation and spreading hatred and illusionary fear of the “other” have been the common base of all those oppressive profiteers. Now, I would like you to ask yourself why the old policy of spreading “phobia” and hatred has targeted Islam and Muslims with an unprecedented intensity. Why does the power structure in the world want Islamic thought to be marginalized and remain latent? What concepts and values in Islam disturb the programs of the super powers and what interests are safeguarded in the shadow of distorting the image of Islam? Hence, my first request is: Study and research the incentives behind this widespread tarnishing of the image of Islam.


My second request is that in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from.

I don’t insist that you accept my reading or any other reading of Islam. What I want to say is: Don’t allow this dynamic and effective reality in today’s world to be introduced to you through resentments and prejudices. Don’t allow them to hypocritically introduce their own recruited terrorists as representatives of Islam.

Receive knowledge of Islam from its primary and original sources. Gain information about Islam through the Qur’an and the life of its great Prophet. I would like to ask you whether you have directly read the Qur’an of the Muslims. Have you studied the teachings of the Prophet of Islam and his humane, ethical doctrines? Have you ever received the message of Islam from any sources other than the media?

Have you ever asked yourself how and on the basis of which values has Islam established the greatest scientific and intellectual civilization of the world and raised the most distinguished scientists and intellectuals throughout several centuries?

I would like you not to allow the derogatory and offensive image-buildings to create an emotional gulf between you and the reality, taking away the possibility of an impartial judgment from you. Today, the communication media have removed the geographical borders. Hence, don’t allow them to besiege you within fabricated and mental borders.

Although no one can individually fill the created gaps, each one of you can construct a bridge of thought and fairness over the gaps to illuminate yourself and your surrounding environment. While this preplanned challenge between Islam and you, the youth, is undesirable, it can raise new questions in your curious and inquiring minds. Attempts to find answers to these questions will provide you with an appropriate opportunity to discover new truths.

Therefore, don’t miss the opportunity to gain proper, correct and unbiased understanding of Islam so that hopefully, due to your sense of responsibility toward the truth, future generations would write the history of this current interaction between Islam and the West with a clearer conscience and lesser resentment.

Seyyed Ali Khamenei

21st Jan. 2015

آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خامنه ای، رهبری، ولایت فقیه، ولایت مطلقه فقیه، شهادت، حمایت از ولی، مرگ بر فتنه گر، مطیع امر رهبریم، ما با ولایت زنده ایم، عزای اباعبدالله در بیت رهبری، حسینه امام خمینی، سید علی خامنه ای،


 
 
امیدم به خداوندی خداست...
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۳
 

شاید اینبار خدا میخواهد 
که 
پس از بارش غم… 
و پس از خواندن نامش هردم… 
آسمان دل تو صاف شود 
و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود… 
شاید 
اینبار خدا میخواهد 
که خودش چتر تو باشد… 
که بمانی… 
نروی ودگربار نگویی:

"سهراب" قایقت جادارد؟!

 

پ.ن: یکماه با همه اهداف بلند و در کمال سختی دور از عزیزانم گذراندم.همیشه به میزان ارزشمندی هدف باید تلاش کرد و من بمیزان پایبندی به یک قول تحمل میکنم .

همه سختی های این راه با رضایت تو ولبخندی از سر خوشحالی و سربلندی آسان میشود.

به این وعده الهی ایمان دارم...

یقینا بعد از هر سختی, آسانی در راه است ...

 

خدایا فقط در این راه نگذار کج بروم... 

...ان  مع العسر یسرا...

*مرجان سرخ*


 
 
یه روز خاص و دوست داشتنی ....(به احترام محرم این مطلب بارمز mohammad خصوصی شد.)
نویسنده : گل شقایق - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
← صفحه بعد